شناسه: 184573

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی محمد علی احمد آبادی: بعد از شهادت برادرم محمدمهدی، یک شب خواب دیدم که روز قیامت بر پا شده و در یک کویری افتاده‌ایم که هیچ سایه و آبی وجود ندارد و هوا خیلی داغ است و از هرکسی سؤال می‌کردم که در اینجا آب وجود دارد یا نه؟ کسی جواب نمی‌داد و من متحیر مانده بودم که این چه وضعیتی است. این چه روزی است و اینجا چه مردمانی هستند. سپس ناگهان مشاهده کردم که شهید محمدمهدی حاضر شد و گفت: تو اینجا چکار می‌کنی، گفتم: نمی‌دانم گرفتار شده‌ام محمدمهدی دستش را دراز کرد و گفت: تو باید به آنجا بروی، اشتباه آمده‌ای. به دستش نگاه کردم دیدم که زمین سبز و درختان زیادی در آنجا وجود دارد. او جلوتر از من رفت و من هم به دنبال او دویدم. هر چی می‌رفتم به او نمی‌رسیدم. در یک لحظه از نظرم پنهان شد و دیگر چیزی ندیدم و در همان لحظه از خواب بیدار شدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه