شناسه: 184661

خبر شهادت

راوی فخرالنساء افروخته: از مراسم روضه بیرون آمدم که عموی ولی ا... را دیدم ایشان گفت: ولی ا... زخمی شده است پرسیدم چطور زخمی شده و حال آنکه دیشب شنیدم همه بچه ها سالم هستند ، الان می روم از آن فردی که دیشب گفت: که پسرم سالم است می پرسم. در این فاصله عموی ولی ا... خودش را به فرد مورد نظر می رساند تا به ایشان بگوید که راجع به ولی ا... به من چیزی نگوید.سرانجام به عموی شهید گفتم: در هر مریصخانه ای هست برویم تا او را ببینیم. بعد به نماز آمدم که دیدم دخترم منقلب است یکباره بدون اختیار گفت مادر ولی ا... شهید شده است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه