شناسه: 185035

خاطرات نحوه مجروحيت

راوی سمیه ابراهیمی: پدرم (شهید سید علی ابراهیمی) در یکی از عملیاتها از ناحیه دست و پا به شدت مجروح شده و عصب دست و پایش قطع شده بود. او را برای مداوا و استراحت به پشت جبهه و سپس به مشهد آورده بودند. مدتی بود که پدر در خانه دوران درمان را سپری می کرد. یکروز در اتاق کنار پدر نشسته بودم و او برای من انار دانه می کرد که ناگهان زنگ خانه به صدا در آند. چند نفر از برادران رزمنده با یک ماشین دنبال پدرم آمده بودند تا همراه او عازم به جبهه شوند. پدرم با اینکه هنوز کاملاً خوب نشده بود، بدون معطلی برای رفتن به جبهه حاضر شد. خداحافظی پدر این دفعه خیلی برایم سخت بود. اشک از چشمانم سرازیر بود. پدر و مادر از گریه کردن من تعجب کرده بودند چرا که دفعه های قبل چنین حالتی نداشتم. شاید می دانستم که دیگر پدر بر نخواهد گشت. او مرا در آغوش گرفته و دلداری می داد. بعد از سفارشات لازم، از همه خداحافظی کرد و رفت و دیگر به آغوش ما باز نگشت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه