شناسه: 185046

تلاش و پشتکار

راوی سید حبیب ا... موسوی: در عملیات قادر، علی مجروح شده بود. هنوز دست و پایش کاملاً خوب نشده بود که من و خواهرش مجلس عروسی خود را برگزار کردیم. علی هم در حالیکه دست و پایش در گچ بود، با عصا به مجلس ما آمده بود. وقتی برای احوالپرسی پیش او رفتم، گفتم: علی آقا، چرا شما با این وضعیت آمده اید. گفت: درست که دست و پایم در گچ است ولی می توانم راه بروم و حرکت کنم. تا وقتی زنده هستم، باید در حرکت باشم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه