شناسه: 185072

عشق شهادت

راوی هادی نعمتی: یکبار همراه" برادر ابراهیمی" با ماشین، جایی می رفتیم. یکدفعه سید شروع کرد به خندیدن. گفتم:" چی شده سید که یکدفعه خنده ات گرفت؟" گفت:" خوشا به حال حسن" ـ برادر سید که غواص بود و دو روزی مفقود شده بود ـ سید می دانست که برادرش شهید شده است و من آن لحظه متوجه شدم که خندة او چه دلیلی داشته و او هم آرزو می کند هرچه زودتر به شهادت برسد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه