تقيد به انجام کامل ماموريت
راوی ماشاءا... سالار پور: در مورخه 29/ 12/ 63 ساعت 9 صبح که گردان الحدید وارد منطقه معینی از جاده شده بود. از دو طرف در محاصره عراقی ها بودیم که از هر دو طرف به سوی ما تیراندازی می شد و فاصله ما با عراقی ها حدود 100 متر بیشتر نبود یک سنگری بود بسیار مرتفع و مشرف به ما که عراقیها با تیربار و قناسه ما را می زدند که اولین نفری که مورد اصابت قرار گرفت بی سیم چی گردان بود که شهید شد و چندین نفر دیگر از برادران گردان هم شهید شده بودند و چندین نفر هم زخمی. شهید ابراهیمی می گفت: فقط با آرپی جی همان سنگر را بزنید که ابتدا خود ایشان چندین گلوله آرپی جی شلیک کرد و بعد نوبت به نوبت برادران گردان اقدام به شلیک می نمودند که یکی از برادران بسیجی که می خواست شلیک کند پشت سرش را نگاه نکرد و اقدام به شلیک آرپی جی نمود که در پشت سرش با فاصله حدود 5 متری شهید ابراهیمی فرمانده گردان ایستاده بود که به محض شلیک آتش عقبه آرپی جی ایشان را به فاصله چندین متر پرت کرد به طرف عقب. من که سمت چپ جاده ایستاده بودم سریعاً به بالای سر ایشان رفتم و احساس کردم که شهید شده است. سر ایشان را بلند کردم و چند مرتبه ایشان را صدا زدم. بعد از لحظه ای با صدای آرام جواب داد. صورت ایشان بر اثر اصابت موج آرپی جی کاملاً سوخته و کبود شده بود که به اتفاق شهید توکلی ایشان را داخل سنگر بردیم و مقداری آب دادیم. کم کم حالش بهتر و اما هر لحظه بر تورم صورتش افزوده می گشت. بعد از حدود 3 ساعت یک قایق مهمات و غذا آمد که خواستیم نامبرده را به بیمارستان صحرایی منتقل نماییم اما وی امتناع ورزید و گفت: اگر من به پشت خط منتقل شوم، روحیه بچه ها ضعیف می شود و ما هر چه اصرار نمودیم نتیجه ای نداشت. تا غروب همان روز بر اثر تورم زیاد، چشمان ایشان کاملاً بسته شد و سرشان دو برابر شده بود و امدادگری هم نبود که حتی یک پانسمان اولیه داشته باشد، ولی وی با همان وضع و حالت تا شب ماند تا مرحله دوم عملیات شروع شد و یادم هست که تا لحظه ای که بنده مجروح نشده بودم ایشان در خط بود که بنده مجروح شدم و دیگر ایشان را ندیدم.
ثبت دیدگاه