شناسه: 185098

دعا و توسل جمعي

راوی محمد حسن نظر نژاد: در شب قبل از عملیات کربلای 5 در کنار نهر خین نشسته بودیم سید علی از من پرسید اگر دشمن از عملیات باخبر شود ما باید چکار کنیم؟ من گفتم: شما باید خودتان را با قایق به خط دشمن رسانده و آتش تیربارهای دشمن را خاموش کنید وقتی به صورت علی نگاه کردم دیدم مثل خورشید می درخشید. او چند لحظه بعد از سنگر بیرون رفت و ساعت 12 شب بود دیدیم نیامد. رفتم دنبالش دیدم در گوشه ای در زیر نور مهتاب نماز شب می خواند. رفتم جلوتر تا صدایش را بشنوم. کمی که گوش کردم دیدم می گوید خدایا به حق جدم فاطمه زهرا (س) قسمت می دهم که لشکر اسلام را پیروز کن و آنچنان اشک می ریخت که من بی اختیار شروع به گریه کردن کردم شهید ابراهیمی در تاریخ 65/10/23 به شهادت رسید. او 5 سال در میدان نبرد حق علیه باطل جنگید. او چند شب قبل از عملیات به من گفت: خواب دیدم که بعد از عملیات مرا تشویقی داده اند و می گویند برو سوریه. من خودم را آماده کردم برای رفتن به سوریه. حضرت را در خواب دیدم که گفت کجا می آیی سید؟ گفتم به زیارت شما می آیم. گفت نه سید ما به دیدن شما آمده ایم. در این موقع از خواب بیدار شدم. شهید ابراهیمی در عملیات کربلای 5 به شهادت رسید. وقتی که جسد او را داخل آمبولانس گذاشتم تا به پشت جبهه انتقال دهند چند بار از آمبولانس به زمین افتاد و من متوجه نشدم که این چه رازی است. زمانی به این راز پی بردم که وصیت نامه او را خواندم. او نوشته بود خدایا تو را دوست دارم و دلم می خواهد هر جایی که به تو نزدیکتر باشم در همانجا بمانم. معنای این جمله ما را متوجه برنگشتن جسد این شهید به پشت جبهه کرد. چرا که هیچ جایی از جبهه جهاد و پیکار با دشمنان نزدیکتر به خدا نیست. من مصمم شدم که تا آخرین نفس در میدان جنگ بمانم و از اسلام و قرآن دفاع کنم. شهید مهدی فرودی چند روز قبل از عملیات آمد و گفت: برادر نظرنژاد دلم می خواهد که چند خط یادگار برای من در دفتر خاطرات بنویسید تا یادگاری از شما داشته باشم. گفتم: شما زودتر از من به شهادت می رسید. گفت: خدا از دهان شما بشنود. ولی من لیاقتش را ندارم. من چند خط برای او در دفتر خاطراتش نوشتم و او رفت، دیگر او را ندیدم تا اینکه خبر شهادت او را شنیدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه