تقيد به جماعت
یک روز که یحیی می خواست به مسجد برود جانماز نداشت . چون اکثر افرادی که برای اقامه ی نماز به مسجد می آمدند جانماز همراه داشتند به همین دلیل او شروع به گریه کرد و گفت : که باید به من جانماز بدهید تا به مسج بروم و من هم مثل بقیه با جانماز باشم .
ثبت دیدگاه