شناسه: 185708

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی نرگس آشفته: یک سری خیلی ناراحت بودم و دلتنگ محسن شده بودم. یک شب خواب دیدم که محسن در اطاق نشسته و خیلی ناراحت است و هرچه با او حرف می زنم و می گویم داداش کجا بودی شما که شهید شدی جواب من را نمی داد و گفت من اصلا دوست ندارم که از این حرف ها بزنید. خیلی ناراحت شدم و بلند شدم و رفتم. بعدا فهمیدم که ایشان اصلا دوست ندارد ما ناراحت باشیم و به خاطر ایشان گریه کنیم که چرا شهید شده و متوجه شدیم که واقعا آرزوی شهادت را داشته و در راه خدا به شهادت رسیده است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه