شناسه: 185861

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی طاهره رضا قلی زاده: خواب دیدم که یک گروهی با هیاهو وارد خانه ی ما شدند. وقتی که نگاه کردم دیدم که یک عده جوان زیبا و در وسط آن ها محمد را دیدم که لباس بسیار زیبایی پوشیده بود. بغلش کردم و صورتش را بوسیدم و گفتم: خاله چه خبر است. گفت : آمده ام خداحافظی کنم و به مادرم بگویید که من به شما سر زدم . گفتم: حالا بنشین تا برایت غذا درست کنم. گفت: نه ما فرمانده داریم و باید برویم. سپس گفت: آقا امام هشتم هم، همان است که در وسط ایستاده. وقتی که خوب مشاهده کردم دیدم که یک نوری هست و جوان ها اطرافش حلقه بودند. گفتم خاله چه مقامی پیدا کرده ای. گفت: از پا بوس آقا امام رضا علیه السلام آمده ایم. بعد با حالتی که گویی پرواز می کند از خانه ی ما رفتند و من از خواب بیدار شدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه