خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی محمد آز: یادم هست فرزندم مهدی زمانیکه کوچک بود برادر و خواهرش را اذیت می کرد من هم او را به درختی بستم تا برایش درس عبرت باشد. که یک شب همسایه ی بغل دستمان که سید هم هست خواب می بیند یک سید نورانی به طرفش می آید و به او می گوید من حضرت امام رضا (ع) هستم برو به همسایه تان بگو پسرش مهدی را مورد آزار و اذیت قرار ندهد چون امانتی است که پیش ما خواهد آمد و با ملایمت با او رفتار کند و من هم از آن روز به بعد با پسرم رفتار خوبی داشتم.
ثبت دیدگاه