شناسه: 186075

عشق به ائمه اطهار

راوی سید علی آراسته: من به همراه برادرم سید هاشم، در اصفهان بودم. معمولاً موقعى که او در مشهد بود سه روز مانده به محرم پرچم سیاهى بر مى‏داشت و بچه‏ها را دور خودش جمع مى‏کرد و شعار »واى محرم آمد خون حسین سر آمد« را مى‏گفت و بچه‏ها تکرار مى‏کردند ولى در اصفهان دیده بود که او این رسمها خبرى نیست. شهید یک پیراهن سیاه را پاره کرده به صورت پرچم درست کرد. پرچم را به چوبى بست و به تنهایى در داخل شهر به راه افتاد. روز اول به تنهایى شعار مى‏داد همه با دیدن این صحنه به او خندیدند. روز دوم دو نفر همراه او به راه افتادند و همینطور هر روز به تعدادشان اضافه مى‏شد تا اینکه در روز تاسوعا جمعیت زیادى پشت سر او به راه افتادند و به عزادارى پرداختند. به این ترتیب این سید کوچولو توانست اسلام را در زمان طاغوت و در این شهر دوباره زنده کند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه