آخرین وداع با خانواده؛
روزی که عباسعلی می خواست برای آخرین بار به جبهه برود من مشغول رسیدگی به گوسفندان بودم که او برای خداحافظی پیش من آمد و گفت:" پدر جان! همین چند رأس گوسفندی که داری برایت کافی است، مبادا تعداد آنها را زیاد کنی چرا که بعد از این در نبود من دچار رنج و زحمت فراوان می شوی."
ثبت دیدگاه