خاطره شماره 24 - شهید مهدی یعقوبی
جواد يعقوبي؛ پسرش، ميگويد: «پدر من رزمندهي رزمي نبود كه به طور پيوسته يا ناپيوسته به عنوان نيروي مستقيم در جبههها يا عملياتها شركت كند، بلكه به عنوان نمايندهي مجلس و به عنوان مسئول، روحاني و مبلغ در جبههها حضور مييافت.»10 پسرش در ادامه ميگويد: «او پدري مهربان و قابل اعتماد بود. به عبارتي استاد و الگوي ما بود. در عين حال صلابت و قاطعيت هم داشت كه لاجرم ايشان را به خضوع واميداشت. هيچگاه شوخي بيمورد، غيبت، بداخلاقي، معاشرت نامناسب و وقتگذراني بيهوده از او سر نميزد. كم صحبت بود. با صداي بلند نميخنديد، با متانت و جديت به سخن شخص مقابل گوش ميداد و توجه ميكرد. متواضع و فروتن بود.»11 او خلوص را در حضور مداوم در جبههها ميدانست. در يكي از نطقهاي خود گفته بود: «واي به حال ما اگر جنگ تمام شود و ما زنده بمانيم. آن وقت معلوم ميشود كه چقدر ناخَلَفيم
ثبت دیدگاه