خاطره شماره 25 - شهید مهدی یعقوبی
خانم شرف خواجهزاده؛ مادرش، تعريف ميكند: «من در خواب ديدم هليكوپتري بر زمين نشست. مردم به گِرد هليكوپتر جمع شدند، انگار شخصي كه داخل هليكوپتر بود، به بعضي از افراد كارت ميداد. كودكي كارت در دست داشت و ميگفت كه امام زمان عجل الله فرجه دارد كارت پخش ميكند. به من هم يكي داد. به چند مرد نيز داد. به تمام كساني كه كارت داده بودند، فرزندانشان شهيد شدند. من نيز مطمئن بودم كه فرزندم شهيد ميشود، لذا منتظر شهادت او بودم
ثبت دیدگاه