شناسه: 187078

محبوبيت شهيد نزد ديگران

وقتی که ایشان به مرخصی می آمد، زمانی که مرخصی در آستانه به پایان رسیدن بود، با پدرم آنچنان وداعی دلسوز و تکان دهنده می کرد که حتی زمانی که ما وداع ایشان را می دیدیم، از خانه بیرون می زدیم. پدرم وقتی که می دید ایشان از جبهه می آید خیلی خوشحال می شد. زمانی هم که می خواست برود، ایشان را می آورد وسط حیاط خانه نگه می داشت. در حالی که هم ایشان گریه می کرد و هم پدرم گریه می کرد. دور این شهید می چرخید و می گفت: دایی جان من قربانی تو بشوم. خداوند قبل از اینکه تو را ببرد مرا ببرد که من تو را به عنوان شهید نبینم. اگر چه ته شهادت شیرین است، اما من تحمل آنرا ندارم. دور ایشان سه بار می چرخید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه