تلاش و پشتکار
راوی عبدالصمد همت آبادی: همتی نقشه ای را آورده تا نیروهایی که قرار بود در عملیات شرکت کنند را توجیه کند. برادری آمده بود تا نقشه را زودتر از وقت معین شده ببرد و نیروها را توجیه کند. بگو مگویی بین همتی و آن برادر راه افتاد. هردو تلاش می کردند به هدف درستی برسند. روز بعد در نخلستانهای حاشیه اروندرود بودیم که در موقعیت مناسب برای دفع پاتک عراق به آن طرف آب برویم. برای یک لحظه برادری که همتی با او بحث کرده بود از جلوی چشمانمان رد شد. به محض اینکه علی اصغر او را دید گفت: من دیشب برخورد خوبی با این بنده خدا نداشتم. باید بروم و صورت ایشان را ببوسم و حلالیت بطلبم. هر چه گفتم: حالا وقت زیاد است بعداً می روی، الآن وقت این حرفها نیست. علی اصغر گفت: نه الآن وقت همین حرفها است. ما هدفمان خود سازی و انسان شدن است، رسیدن به خداست. به طرف او دوید صورتش را بوسید و از یکدیگر حلالیت طلبیدند. وقتی برگشت گفت: حالا این جوری بهتر نشد؟ گفتم: حق باتو بود این جوری بهتر شد. اصرار من اشتباه بود. به آن طرف آب رفتیم. همتی بخاطر اینکه نیروها را از آب عبور می داد لباسهایش همه خیس شده بود. خیلی تلاش و فعالیت می کرد. او متعلق به زمین نبود آسمانی شده بود و سرانجام هم به سوی آسمان پرواز کرد.
ثبت دیدگاه