شناسه: 187179

آخرين وداع با خانواده

راوی سید حسین هاشمی زو: دفعه آخر که حسن می خواست به منطقه اعزام شود گفت که : حسین بیا مرا تا فرودگاه برسان . با وسیله ای که داشتم سید حسن را تا مقابل درب نیرو هوایی رساندم . نیروی زیادی مقابل درب تجمع کرده بودند . یک نفر ، یک نفر مدارکشان را چک می کردند و می گذاشتند که به داخل بروند . سید حسن که داخل شد دو تا انگشتش را از بین تورهای اطراف نیروی هوایی بیرون آورد و گفت : دستت را به من بده . دست من را گرفت و یک مقدار فشرد و خداحافظی کرد و رفت . بعد از چند روز شنیدیم عملیات والفجر 8 شروع شده است . چند روزی از عملیات گذاشته بود که ما یک مقدار نگران شدیم . چون سید حسن مرتب از طریق یا تلفن خبر می داد و مدتی بود که از وی خبری نداشتم . به تعاون زنگ زدیم گفتند : ما اطلاعی نداریم فقط می دانیم که در خط مقدم هستند . یک روز بعد از ظهر که همه در خانه نشسته بودیم یکی از برادران تعاون آمدند و خبر شهادت سید حسن را به ما دادند . بعد ها فهمیدیم که علت اینکه مدتی از حسن خبری نبود این بود که در همان اوایل عملیات شهید شده بود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه