خاطره شماره 12 - شهید سیدحسن هاشمی زو
راوی غلامحسین رحیمی: حسن بیشتر وقتها سر ظهر ساعت 12 یا 12/5 ظهر وارد پادگان می شد و به دژبانی می رفت و می گفت : به رحیمی بگویید که ملاقات دارد . از طریق بلندگو صدا می زدند. بیرون می آمدم و می دیدم جلوی درب آسایشگاه برویم می گفت: نه، بنشین می خواهیم به سرکشی برویم. می گفتیم : من در این هوای داغ نمی توانم بیایم می خواهی ما را بشکی . می گفت : رحیمی ! اسلام مظلوم است.
ثبت دیدگاه