شناسه: 187229

خواب و روياي شهادت

راوی سید احمد هاشمی: یک شب به اتفاق فرزند شهیدم سید حسن هاشمی به خانه ی برادرم در مشهد رفتیم. نیمه های شب بود که با صدای گریه او از خواب بیدار شدم سوال کردم چه شده؟ جواب نداد وساکت شد.صبح که شد بعد از صبحانه به من وبرادرم گفت: من دیگر برنخواهم گشت ودر جبهه شهید خواهم شد وهفته آینده جنازه ی مرا خواهند آورد. ما موضوع را جدی نگرفتیم وبه او خندیدیم وگفتیم از کجا چنین حرفی را می زنی؟ گفت: من خواب دیده ام وخوابم صادقانه است.همین طور که گفته بود شد روز بعد از آن ماجرا به جبهه رفت وهفته بعدش جنازه ی او را آوردند. وما او را در قاین تشییع کردیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه