عشق به ائمه اطهار
راوی کبری عبداللهی: زمانیکه فرزند عزیزم حسین در جبهه بود و در همان مأموریت به شهادت رسید یک شب خواب دیدم که دو نفر آدم آمده اند دم درب حیاط و به من گفتند حاج خانم ما دو نفر پنج رأس گوسفند داریم تو مواظبت کن تا ما برویم سر مزار و برگردیم من گفتم باشد بروید . گوسفند ها را پیش من گذاشتند و رفتند به سمت قبرستان و بعداً برگشتند می خواستم آنها را به منزل دعوت کنم یکی از آنها گفت : ما دو نفر امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام هستیم خیلی نورانی بودند در همین حال از خواب بیدار شدم .
ثبت دیدگاه