خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
پس از گذشت حدود یک ماه ازشهادت قرابان واحدی شبی خواب دیدم که راهپیمایی بزرگی در روستا برگزار شده بود و راهپیمایان به سمت مزار شهدا در حرکت بودند در بین راه نرسیده به مزار شهدا شهید محمد ولی حاجیان را دیدم و با ایشان احوالپرسی کردم زمانیکه به مزار شهدا رسیدیم شهید واحدی را دیدم که با لباس سپاه نشسته است تا چشم ایشان به من افتاد دستش را به طرف من بلند کرد دستش را گرفتن و بلندش کردم و زیر بغلش را گرفتم بعد ازقرائت فاتحه ای جمعیت از محل مزار داشتند خارج می شدند اما دیدم آقای واحدی نمی تواند راه برود. ایشان را پشت کردم با این حرکت من واحدی مرا بوسید . و ابراز شرمندگی کرد وقتی ایشان را به منزل خواهرش رساندم از خواب بیدار شدم ودیدم وقت اذان صبح است بعد از آن خواب تصمیم گرفتم تا پایان جنگ سلاح ایشان را بر زمین نگذارم و تا کنون نگذاشته ام و به لطف خدا تا آخر نخواهم گذاشت .
ثبت دیدگاه