تقيد به مسائل شرعي
راوی غلامرضا کیوانلو: به یاد دارم یک روز من و مادر اسفندیار برای دیدن ایشان به تهران رفتیم . آن موقع من ریشهایم را تراشیده بودم و اسفند یار مرا آنطور دید ناراحت شد روز بعد از پادگان تماس گرفت که می خواهد به اهواز برود . مادرش برای بدرقه ایشان رفت ولی من چون صورتم را تراشیده بودم پیش ایشان نرفتم . البته ایشان چیزی در این مورد به من نگفت ولی در چهره اش هزاران حرف نهفته بود و با دیدن چهره وی هر فردی خجالت می کشید که چرا این کار را انجام داده است .
ثبت دیدگاه