خاطرات سياسي
راوی غلامرضا کیوانلو: یادم می آید زمانی که اسفندیار برای تحصیل به مشهد رفته بود یک سری کتابهای دینی و مذهبی برای خودش خریده بود و اعلامیه پخش می کرد یک روز صاحبخانه اش به ما زنگ زد وگفت : که بیایید مشهد و اسفندیار را ببرید. چون ایشان دست به کارهایی زده که برایش خطر دارد پدرش در جواب ایشان گفت : پسرم راهش را خوش انتخاب کرده و می داند چکار می کند .
ثبت دیدگاه