شناسه: 187921

خاطرات بعد از مجروحيت

راوی طاهره نقوی مقدم: یکبار که همسرم محمد جبهه بودند، مدتی از ایشان خبری نبود تا اینکه خودشان آمدند و ما متوجه نشدیم که ایشان مجروح شده است. به گونه ای هم راه می رفت که ما متوجه نشویم . روزی از ایشان سوال کردم که سر کار چرا نمی روی . گفت می روم . تا اینکه یک روز از جیبشان یک برگه استراحت پزشکی بیرون آمد . وقتی علت را سوال کردم ، که چی شده است. گفتند که موج خمپاره پایم را گرفته است و پایم بی حس شده بود . به همین دلیل دکتر برایم استراحت نوشته است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه