خواب و روياي شهيد
راوی حسن نامنی : یک دفعه که پسرم فریدون به مرخصی آمده بود خوابی در جبهه دیده بود که برایم اینطوری نقل کرد: خواب دیدم در سنگر به همراه چند نفر دیگر نشسته ایم و هوا خیلی سرد است و در حال خواندن دعای کمیل بودیم که یک آقای نورانی با یک سبد پر از انار به سنگرما آمد و به هر نفریک انار داد و گفت: این انارها را بخورید بچه ها گفتند: این انارها ترش است. ایشان گفتند: دوباره که بخورید شیرین می شوند. وقتی خوردیم شیرین بودند و آن آقا به من گفت که شما شهید می شوی. و از خواب بیدارشدم.
ثبت دیدگاه