شناسه: 188853

عشق به جهاد

راوی علی ال سیدان: وقتی پای محمدرضا مهدیزاده طوسی قطع شده بود، به دنبال این بودم که یک نفر را برای مسئولیت تخریب ویژه شهدا انتخاب کنم. وقتی مشهد آمدم مطلع شدم که مهدیزاده طوسی در بیمارستان امام رضا (ع) بستری شده است با بیمارستان تماس گرفتم و موفق شدم با ایشان تلفنی صحبت کنم بعد از اینکه فهمید من آن سیدان هستم، اولین حرفی که به من زد، گفت: برادر سیدان برای تخریب چه کار کردی؟ بنده خجالت کشیدم که بگویم به دنبال جایگزین نیرو به جای شما هستم. گفتم: آقای مهدیزاده تا شما هستی مگر می شود برای واحد تخریب مسؤول انتخاب کرد. اینگونه صحبت کردم تا شاید ایشان فردی را به من معرفی کند تا جایگزین ایشان کنم خدا را شاهد می گیرم ایشان به من گفتند: الآن می آیم. گفتم: آقای مهدیزاده چه می گویی؟ که گوشی تلفن را گذاشت ساعتی بیش از گفتگوی تلفنی ما نگذشته بود که دیدم آقای مهدیزاده با پای مجروح و پانسمان شده اش به نزد من آمد با دیدن این وضعیت خنده ام گرفت و گفتم: آقای مهدیزاده چه کار کردی؟ چرا با این وضعیت آمدی؟ تو هنوز دوران نقاهت را سپری می کنی اما ایشان با کمال شهامت و صلابت گفت: حکم من را بزنید که می خواهم به جبهه بروم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه