شناسه: 188855

عشق به جهاد

راوی لیلا صمدی: پدر شوهرم می گفت : یک روز وقتی محمدرضا به خانه ما آمده بود فرزند خردسالشان را ساکت بود کنار اتاق روی فرش گذاشته بودند پس از مدتی این بچه شروع به گریه کرد هرچه به آقا رضا گفتم : رضا بچه ات را بردار دارد گریه می کند رضا گفت: این بچه را باید پدرم بردارد اگر من این بچه دل ببندم می ترسم از جبهه رفتن باز مانم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه