عشق به جهاد
راوی ناصر ظریف: چند روزی از عملیات بدر گذشته بود که به سمت شط علی می رفتم در بین راه محمد رضا مهدیزاده طوسی را دیدم آن زمان حدود سه ماهبیشتر از قطع پایش نگذشته بود و پای مصنوعی برایش گذاشته بودند . از ایشان سؤال کردم این جا چه می کنی ؟ مقداری راه رفت و گفت : دارم راه می روم پرسیدم بدون پا مشکلی نداری ؟ گفت : نه تمرین کرده ام . در همین هنگام خنده ام گرفت گفت : چرا می خندی ؟ گفتم از این که شما را با این وضع می بینم تعجب می کنم که چطور بعد از گذشت دو ماه از قطع شدن پایت به جبهه آمده ای دوباره پرسیدم الان مشغول چه کاری هستی ؟گفت : مشغول خنثی کردن مین نیاز به پا ندارم . به اتفاق ایشان توی قایق نشستیم و به سمت خطی که به تیپ ویژه شهداء داده بودند حرکت کردیم در همان آب راه هم که می رفتیم مشغول انجام وظیفه بود . عراق یک روز پاتک سنگینی را آغاز کرد و یکی از پاسگاههای آب راه را از ما گرفت . برای باز پس گیری پاسگاه عملیات قدس را طرح ریزی کردیم .وقتی عملیات تمام شد اطلاع پیدا کردم که مهدی زاده طوسی به شهادت رسیده است . ابتدا باورم نمی شد که ایشان شهید شده باشد چون دو روز قبلش با هم کلی صحبت کردیم
ثبت دیدگاه