شناسه: 188867

خواب و روياي شهيد

راوی کلثوم درودگری: یک روز صبح وقتی محمد رضا از خواب بیدارذ شد به من گفت: راضیه خانم دیشب خواب دیدم که ریحانه ((دخترش )) بزرگ شده و من را روی یک ویلچر گذاشته و توی خیابان راه می برد .بعد شروع به گریه کرد و گفت: یعنی من می خواهم اینقدر عمر کنم که افتاده شوم و دخترم من را با ویلچر ببرد خداوند آن روز را نیاورد که من از پا بیفتم و بچه ای بیاید ومن را زا این طرف و آن طرف ببرد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه