حسن برخورد
راوی منوچهر شیرغانی: بعد از یک هفته استراحت در مشهد راهی جبهه های غرب شدیم اول با قطار به طرف تهران بعد با اتوبوس به طرف مهاباد و تیپ ویژه شهدا، ما را در مسجد بزرگ تیپ جمع کردند. بعد از یک خوش آمدگویی و صرف نهار و نماز و نیایش همگی برای تقسیم حاضر شدیم. دل تو دل کسی نبود همه به فکر جای مورد نظر خود بودند هر کس حرفه ای داشت فنی مهندسی، کسانی که موتور سوار بودند لُجستیک و غیره تا اینکه نام مقدس واحد تخریب رسید من با بچه ها بر سر این واحد خیلی حرفها زدیم. یکی از این بچه ها گفت: هر کس در این واحد بماند باید اَشهد خودش را بخواند. زنده بر نمی گردد چند نفر آماده شده بودند تا به این واحد بروند من هم این کار را کردم ولی قبل از اینکه نظر خودم را بدهم سر نماز قرآن را گشودم و یک آیه جالب که حدوداً به این معنی هست ما کافران را از روی زمین بر خواهیم داشت جلوی چشمم ظاهر شد و من همراه آن حرکت کردم تا اینکه به مقر آن واحد رسیدیم همه منتظر بودند تا شاید یکی وارد شود و چیزی به ما بگوید یک دفعه دَرب گشوده شد و یک نفر با لباس سپاهی وارد جمع شد همه صلوات فرستادند. او جز شهید مهدیزاده کس دیگر نبود بعد از شهادتش ما نفهمیدیم که او از برادران جانباز هم بود - از ناحیه دو پا نقص عضو و تمامی بدنش داشته او شروع به صحبت کرد و به ما خوش آمدگویی کرد و از ما عذر خواست که نمی تواند بیش از این پهلوی ما بماند و گفت : به من مأموریت واگذار کرده اند که امیدوارم باز هم شما را ببینم ولی ما هرگز او را ندیدیم. آموزشهای تخصصی شروع شد آن کسی که بارها از زبان دوستان و بسیجیان تعریفش را با گوش و جان شنیده، چون اواخر آموزشی خبر شهادتش را آوردند و بایستی واحد، یک فرمانده دیگری را به خود می دید شهید بهاری جانشین او شد. آموزش که تمام شد وارد واحد تخریب شدیم و در عملیاتهای قادر یک، والفجر 9 و کربلای 2 شرکت نمودم.
ثبت دیدگاه