شناسه: 189191

خواب ورویای دیگران در مورد شهید

زمانیکه برادرم اسداله درمنطقه بود یک شب خواب دیدم که با هم در جبهه هستیم و هوا ابری شد و رعد و برق می‌زد و طوفانی بر پا شد با خودم فکر کردم که خدایا چه خبر شده است بعداً یک ندائی شنیدم که می‌تگفت مگر نمی‌بینی که امام زمان(عج) که لشگر اسلام را یاری می‌کند و برادرم را دیدم که به سمت یک ارتفاع می‌دوید صبح که شد رادیو اعلام کرد عملیات شده است بعد از چند روز اسداله از جبهه برگشت در حالیکه مجروح شده بود و یک ترکش به مفصل دستش اصابت کرده بود و رفتیم بیمارستان قائم ترکش را درآوردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه