شناسه: 189620

تسليم بودن در برابر پروردگار

راوی مهىی معافیان: یکی از برادرانم با آقای معافیان با هم در منطقه خرمشهر در جبهه کوشک بودند.برادرم تعریف کرد: ایشان گاهگاهی سیگار می کشید. یک روز در حال روشن کردن سیگارش بود که صدای صوت خمپاره بلند شد. همة همرزمانی که با ایشان بودیم با شنیدن صدای صوت خمپاره بر روی زمین دراز کشیدیم ولی ایشان همانطور ایستاده سیگارش را روشن کرد و بعد رو به ما کرد و گفت: چکار می کنید؟ چرا خودتان را گرد و خاکی کردید؟ من گفتم: چرا ایستاده ای به روی زمین دراز بکش! ایشان گفت: گلوله ای که می خواهد به حسین معافیان بخورد روی آن اسن من را می نویسند حسین معافیان، بعد آن گلوله می آید و به من می خورد. ولی هنوز به گلوله ای که باید نام من بر آن نوشته شده باشد چیزی نوشته نشده، اگر نام من را بر آن بنویسند هر جا که باشم آن گلوله می آید و به من می خورد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه