شناسه: 189621

نوافل و نماز شب

راوی زهره معافیان: زمانی که منزل ما اهواز بود یک شب عمویم عبدالحسین معافیان به منزل ما آمده بود و شب را آنجا خوابید نصف شب بیدار شدم رفتم توی آشپزخانه که شیشه بچه را بشویم و برایش شیر کنم دیدم که برق اتاق عموجان روشن است و دارند نماز می خوانند من در را باز کردم و ایشان متوجه نشدند توی حال خودشان بودند و دعا می کردند و گریه و راز و نیاز وقتی ایشان را با این حال دیدم به حالشان غبطه خوردم در رابستم و آمدم بیرون.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه