محبت و مهرباني
راوی غلامراضا مرادیان: روزی علی اکبر مشغول کشتی گرفتن بود که ناگهان تعادل حریفش به هم خورد و بر زمین افتاد. ایشان دست حریفش را گرفت و وی را از زمین بلند کرد و خاک لباسهای او را تکان داد و با چشمانی آکنده از مهربانی از او معذرت خواست و او را بوسید.
ثبت دیدگاه