شناسه: 189988

فکاهي شوخ طبعي

راوی شمس علی شعبانیان: یکی از بچه ها تعریف کرد و گفت: " زمانی که در جبهه برادر علی اکبر مرادیا ن مجروح شده بو د، ما برانکاردی درست کردیم و ایشان را روی آن گذاشتیم . با توجه به اینکه وزن ایشان سنگین بود، لوله های برانکارد کج شد . ما گفتیم : حالا چطور او را عقب ببریم . نمی بریم . ایشان گفت: حالا مرد می خواهد که مرا عقب ببرد اگر می توانید ببرید . در همان حین ماشینی آمد و ایشان را با آن وسیله به سر جاده رساندیم . برادر علی اکبر مرادیان از آن موقع به دلیل اینکه خون زیادی از بدنش رفته بود و رگهای پایش آسیب دیده بود می لنگید .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه