شناسه: 191526

شجاعت و شهامت

راوی سیدمجید ایافت: زمانی که من در کردستان خدمت می کردم ، برادر اسدالله فرماندة گردان امام سجّاد (ع) بود و من در تیپ ویژة‍ شهدا شهدا بودم و مقرّ ما از هم جدا بود . روزی خبر رسید که ضدّ انقلاب تعدادی از نیروهای گردان جندالله را در یکی از شهرستانهای کردستان غافلگیر کرده و تعدادی از آنها را شهید و زخمی کرده اند . ضدّ انقلابها بخاطر این پیروزی که بدست آورده بودند مغرور و سر مست با نیروهای ما تماس گرفته بودند و گفته بودند : اگر مرد جنگ هستید ، بیایید ما در روستای گزلان هستیم ، باهم بجنگیم . تیپ شهدا که سرشان برای درگیری با ضدپ انقلاب درد می کرد ، فوراً به همراه کاوه به سمت روستای گزلان حرکت کردیم . ضدّ انقلابها در 50 ،‌60 متری روستا کمین کرده بودند و تا ما به آنها نزدیک شدیم به ما حمله کردند و در مرحلة اوّل چند تا از بچّه ها به شهادت رسیدند . برادر کاوه ابتکار عمل را به دست گرفت و بچّه ها را سر و سامان داد . بعد از مدّتی درگیری و بزن و به کوب ، سردار منصوری زخمی شد و بی سیم چی برادر کاوه به شهادت رسید و کم کم ضدّ انقلاب ما را محاصره می کردند . البتّه ما مقاومت می کردیم و می جنگیدیم ولی ادامة مبارزه تلافات زیاد به نیروهای ما وارد می کرد . من یک وقت متوجّه شدم گروهی پشت خم به طرف ما می آیند وقتی دقیق نگاه کردم دیدم برادر اسدالله کشمیری اورکت سبزی بر تنش کرده و با شوق و شور عجیبی به طرف ما می آید . من خوشحال شدم و گفتم آقای کاوه نیروهای کمکی رسیدند . نیروهای برادر کشمیری ضدّ انقلاب را زیر آتش سنگین گرفتند و این کار باعث شد ضدّ انقلاب نتوانند حلقه محاصره را کامل کنند و ضدّ انقلاب شکست سختی خوردند و تمام نیروهای آنها مفهوم شدند . بعد از آنکه منهدم شدند . بعد از اتمام درگیری با برادر اسدالله احوال پرسی کردم و گفتم چطور شد که به کمک ما آمدید ؟ گفت : همین که شنیدم شما با ضدّ انقلاب درگیر شده اید خودم را سریعاً به اینجا رساندم . و من نگاهی تحسین برانگیز به قیافة او انداختم و متوجّه شدم که اورکتش سوراخ شده . گفتم : چرا اورکتت سوراخ هست ؟ گفت : نمی دانم . وقتی که نگاه کردم تیری به پشت ستون فقراتش خورده بود و از آن طرف درآمده بود و او متوجّه نشده بود که زخمی شده است و عین خیالش هم نبود که زخمی شده است .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه