شناسه: 192635

ایثار و فداکاری

به روایت از علی مجتیان : بعضی وقتها برای کمک آمادگی بیشتر در مورد برخورد با مواد شمیایی ما را داخل آسایشگاه جمع می کردند و در پنچره ها را می بستند و گاز اشک آور می زدند عبدالله از قبل دستمال خیس را آماده کرد و وقتیی گاز اشک آور می زدند او دستمال خیس را به من می داد و می گفت: چلو دهان وبینی ات بگیر که تو را اذیت نکند خودش با دست جلوی بینی و دهانش می گرفت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه