شناسه: 192827

پیش بینی شهادت

زمانیکه برادرم علیرضا مشغول به گذراندن خدمت سربازى در جبهه بود در آخرین مرحله‏اى که به مرخصى آمده بود یک گوسفند داشتم که براى مصرفمان چاق کرده بودیم و او هم یک گوسفند داشت به همین طور که اول گوسفند او را سربریدیم و قرار بود که بعدش گوسفند را سر ببرند شبى که گوسفند او را مى‏خوردیم یواشکى به من گفت تو که گوشت گوسفند مرا خوردى اما گوشت گوسفند تو نصیب من نمى‏شود اتفاقاً همین طورى شد و چند روز بعد به جبهه رفت و به شهادت رسید و گویا مى‏دانست که به شهادت مى‏رسد و با قاطعیت گفت گوشت گوسفند شما نصیب من نمى‏شود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه