خاطرات نحوه مجروحيت
یکبار محمد برای اصلاح به آرایشگاه رفته بود که هواپیما به آن منطقه حمله می کند. موج انفجار شیشه های آرایشگاه را شکسته بود و به صورت او برخورد کرده بود، به طوری که بعداً صورتش 20 بخیه خورده بود. یک تیر آهن هم روی پایش گیر کرده بود و زیر خاک رفته بود. و نمی توانسته بیرون بیاید و با خودش گفته بود: " یا امام زمان آیا می توانم یک بار دیگر همسر و بچه هایم را ببینم. " هنگامیکه گروه امدادگران می آیند، محمد بیهوش بوده و نمی توانسته حرف بزند، تا اینکه یکی از امدادگران خاکها را با بیل برداشته و او را دیده و گفته: " یک نفر اینجاست! " او را بیرون کشیدند و پاهایش را زیر تیر آهن در آوردند. محمد را با هواپیما به تهران منتقل کردند. 15 روز در بیمارستان بستری بودند. بعد به وسیله تلفن خبر سلامتیش را به ما داد.
ثبت دیدگاه