شناسه: 193329

عشق به جهاد

راوی مکرم شادروح: مسئولین اعزام نیرو به جبهه از مهدی خواسته بودند. در مشهد فعالیتهای خودش را ادامه دهد و به او گفته بودند. " شما را در اینجا بیشتر نیاز داریم تا منطقه" ولی مهدی زیربار نمی رفت هر روز در خواست اعزام به جبهه می کرد. وقتی مسئولین اصرار مهدی را مبنی بر جبهه رفتن دیدند به ایشان گفته بودند: به یک شرط می توانی به جبهه بروی و آن اینکه اگر می خواهی بروی باید بدون حقوق بروی؟ مهدی قبول کرد و پانزده روز مرخصی گرفت و به جبهه رفت. وقتی برگشت گفت: من که آمدم، ولی اینها مرا دوباره برمی گردانند. گفتم چرا؟ گفت: در جبهه در گروه آقای چمران بودم. روزی مأموریت یافتم تا مقداریTNT را در زیر پلی که محل رفت و آمد عراقی ها بود جاسازی کنم و پل را منهدم کنم، که به لطف الهی این مأموریت را با موفقیت به پایان رساندم. آقای چمران نیز به من گفت:" شما جرأت بسیار بالایی داری " سپس با مسئولین تماس گرفته و خواستار حضور مستمر من در جبهه شده است. به هر حال بعداز آن اعزام، دیگر مهدی کمتر در مشهد دیده می شد و همیشه در جبهه حضور داشت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه