شناسه: 193332

شجاعت و شهامت

راوی مکرم شادروح: یک روز که سید حسینبه مرخصی آمد از او خواستمتا خاطره ای از منطقه برایم تعریف کند. گفت: روزی دو تن از برادران بسیجی را برای حفر کانال به جلو فرستادم. دیدم بعد از مدت کوتاهی برگشتند. علت برگشتشان را پرسیدم. جواب دادند: جایی که می خواستیم کانال بکنیم در دید عراقی ها بود این احتمال می رفت که عراقی ها مارا با تیر بزنند. به آنها گفتم: شما می ترسید. بیل را گرفتم و برای حفر کانال به جلو رفتم. در حینی که کانال می کندم دیدم یک تیر در کنار پایم به زمین خورد. وقتی به پشت سرم نگاه کردم دیدم یک عراقی در حالی که اسلحه به دست دارد در نزدیک من ایستاده است. بیل را بالا آوردم و با فریاد الله اکبر به طرف او حرکت کردم. او هم پا به فرار گذاشت. بچه ها صدای من را شنیدند و به سمت من حرکت کردند. کاری را که انجام دادم مشاهده کردند. وقتی به من رسیدند به شوخی گفتند: سید با اسلحه بیل دشمن را فراری دادی.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه