شناسه: 193333

روحيه بسيجي

راوی عبدالعلی غفورپور: در عملیات فتح المبین برای عبور نیروها از رود کرخه پل شناوری را با آکاستیو درست کرده بودند. تعدادی از نیروها از پل عبور کردند. ناگهان دیدم سر و صدای نیروها بلند شد. وقتی نگاه کردم، دیدم طناب پل بر اثر اصابت ترکش گلولة خمپاره یا تیر پاره شده است. آقای فاضل الحسینی که در انتهای گروهان آخری حرکت می کرد با شنیدن سر و صدای بچه ها به محل پل آمد و گفت: چه شده است. گفتم: بر اثر ترکش خمپاره یا اصابت تیر به پل یکی از طنابهای آن پاره شده است. ناگهان دیدم دیدم فاضل الحسینی اسلحه اش را روی زمین گذاشت و تکه طنابی را که آنجا انداخته بود برداشت. گفتم: کجا می خواهی بروی؟ گفت: می روم قسمتی از طناب که پاره شده است را بگیرم. بچه ها را سریع بفرست تا از روی پل رد شوند. داخل آب رفت و طناب پل را از دو طرف گرفت. مدت زمان زیادی طول کشید تا تمام نیروها توانستند لز روی پل عبور کنند. وقتی می خواست از آب بیرون بیاید توان حرکت کردن نداشت. ایشان را از آب بیرون آوردیم. دیدم در اثر فشار طناب ها بر دست ایشان شانه شان کبود شده است به گونه ای که توان به دست گرفتن اسلحه را نداشت ولی با همان حال مسئولیت فرماندهی گردان را که به عهده گرفته بود به انجام رساند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه