شناسه: 193998

لحظه و نحوه شهادت

راوی صغری اکبرنیا: هر چه همرزمان سیدجعفر به او می گفتند جلو نرو شهید می شوی ، می گفت تا پشت تپه می روم بر می گردم، همین که از تپه بالا رفت، تیر خورد و مجروح شد. همرزمانش از او می پرسند چه حالی داری، می گوید فقط اگر فرزندم را ببینم و یک کیلو پسته هم به نام مشکل گشا پخش می کنم ، آرزوی دیگری ندارم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه