خبر شهادت
به روایت از فاطمه عباسی : یک شب خواب دیدم که مسئول بیمارستان به من یک هدیه داد . صبح همان روز مجروح زیادی به بیمارستان آوردند احساس عجیبی داشتم مرتب به مجروحین سر می زدم. با خودم فکر می کردم که اسحاق بین این مجروحین است یکی از برادران مجروح که متوجه شده بود من نگران هستم. پرسید: خواهر چه شده است؟گفتم: برادر من در جبهه بوده است، بین مجروحین نیست نمی دانم شهید شده است. یکی دو روز بعد وقتی از بیمارستان آمدم گفتند :به ما خبر دادند که اسحاق مجروح شده است ما باید 2 قطعه عکس برای بسیج ببرم. من تعجب کردم برای مجروحیت که عکس لازم نیست. که بعدا" فهمیدم اسحاق شهید شده است. و بعد از 14 روز جنازه اش را آوردند.
ثبت دیدگاه