شناسه: 194739

عشق به ائمه اطهار

به روایت از عباس عاشق : من با پدرم کمتر از دیگر اعضای خانواده ام به مسافرت رفته ام. امّا مسافرتی را که به مشهد داشتیم هرگز فراموش نمی کنم و از همه بیشتر آن روز پدرم به خانه آمد و گفت: حاضر شوید تا به مشهد برویم. ما خیلی سریع حاضر شده و همراه پدرم سوار بر اتوبوس مشهد گردیدیم و بعد از مدتی به مشهد مقدس رسیدیم. پدرم گفت: بهتر است اوّل برای زیارت به حرم برویم وسپس برای گشت و گذار، در حرم زائرین بسیاری گرد هم آمده بودند، به طوری که تا مدتی بعداز زیارت در آنجا بودیم، سپس پدرم به ما گفت: حالا بهتر است برویم و گردش نماییم، ما نیز قبول کرده و به اتفاق پدر حرم را به قصد گشت و گذار ترک کردیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه