شناسه: 195271

يک زخم به اندازۀ لطف خدا

به نقل از همسر شهید: راه و هدفي الهي داشت. از همان ابتداي جنگ با اينکه هفده سال بيشتر نداشت، در جبهه حضور يافت. در عمليات قادر تيري به گردنش اصابت کرد و از کنار نخاعش بيرون آمد. فشنگ درست به اندازۀ يک بند انگشت با نخاع و شاهرگش فاصله داشت.
وقتي با او روبه‎رو شدم؛ از وضعيت مجروحيتش چيزي نمي‏دانستم. از خودش پرسيدم.
جواب داد: «کمي زخمي شده‏ام، چيز مهمي نيست.»
مدتي بعد وقتي نظر پزشک معالجش را شنيديم، متوجه شديم خداوند چه لطفي کرده که ايشان زنده است!
وقتي مطلع شد عمليات والفجر 8 در پيش است با وجود اينکه هنوز جراحت و عفونت کمرش خوب نشده بود؛ اما براي آخرين بار خود را به جبهه رساند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه