پيش بيني شهادت
راوی عیدمحمد سالخورده: شب همه خوابیده بودیم که من دیدم صدایی از خانه ای که پسرم موسی خوابیده بود می آید . من به پشت درب رفتم دیدم آنچنان به درگاه خدا ناله می کند که من تحت تاثیر قرار گرفتم . در دعاهایش موفقیت رزمندگان را از خدا درخواست می کرد . همچنین دعای کمیل را به تنهایی می خواند که حال مرا دگرگون کرد . رفتم داخل سئوال کردم پسر جان چه خبره ؟ چرا این طوری دعا می خوانی ؟ ایشان با یک نگاه به من گفت : مادر جان این آخرین وداع و آخرین شب است . من گفتم این چه حرفی است که می زنی ؟ گفت : مادر من از قاسم و علی اصغر امام حسین ( ع ) که بهتر نیستم . فقط من مطمئنم که شهید می شوم . مادر جان شما بعد از شهادت من دوست ندارم گریه و زاری کیند . دوست دارم زینب وار زندگی کنید . رفت و بعد از چند وقت خبر شهادتش را آوردند .
ثبت دیدگاه