شناسه: 197433

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی مریم زنگنه قاسم آبادی: یک شب من به خاطر اینکه کمی ناراحت بودم شام نخوردم و خوابیدم. در عالم خواب دیدم بردارم امرالله به همراه یکی از شهدای روستایمان که یک هفته بعد ایشان به شهادت رسید به خانه ما آمدند. ایشان به من گفت: مریم جان چرا شام نخوردی و خوابیدی؟ شما فکر می کنید وقتی که شهید می شویم تنها هستیم. نه! من هرشب به دیدن شما می آیم و ما به همراه دیگر دوستان همیشه با هم هستیم و جایمان هم راحت است. و برای شما ناراحت هستیم بلند شو برو شامت را بخور؟ و با من خداحافظی کرد و رفت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه