دستگیری از ضعیفان
روزی محمدآقا به منزل آمد، به آشپزخانه رفت و آب تک سماوری را که داشتیم خالی کرد و داخل جعبه گذاشت. سپس به شخصی که جلوی درب منزل ایستاده بود داد و رفت. بعد از چند روز درحالیکه یک سماور بزرگ در دست داشت به منزل آمد و به من گفت:" به پاس پاداشی که سؤال نکردید سماور را کجا می برم این سماور روضه خوانی را خریدم که هم برای خودتان و هم برای روضه از آن استفاده کنید."
ثبت دیدگاه